خرید بک لینک

داداشم رفت...

یکشنبه 17 اردیبهشت.

اردیبهشت بازم بی رحمیشو به من نشون داد:((

داداشم رفت و روح همه ما رو هم با خودش برد. خصوصا مادرم. :((

خدایا کمکمون کن که غم خیلی خیلی سنگینی داریم!

یاور همیشه مومن تو برو سفر سلامت ----> لینک

برچسب: نویسنده: رادین رضوانی تاريخ: چهارشنبه 3 خرداد 1396 ساعت: 1:11

 

فعلا حوصله ت رو ندارم وبلاگ عزیزم.

حوصله هیچی رو ندارم در واقع!!

بسیار بسیار بیکارم هستم این روزا... و همش خواب و فیلم...

حالم خوش نیست کلا. بیشتر روحی خرابم!! دلم برای داداشم هم تنگه و نگران.

تو منتظرم بمون اقلا!!

دوستت دارم.

برچسب: نویسنده: رادین رضوانی تاريخ: چهارشنبه 16 فروردين 1396 ساعت: 9:21

  + دروود   + این مدت خیلی بالا و پایین داشتم.   + هفته پیش وحشتناک مریض شدم. طوری که نتونستم حتی برم انگشت بزنم اداره کار. خدا خواست گواهی داشتم اونو بردم قبول کردن و نوبت رو عوض کرد. مامان بیچاره ام...   + بافت نمره سوم شدم تو کلاس...   + داداشم هنوز وضعیتش خرابه... :(((   + سرپرست گروه دخترا شدم تو آزمایشگاه بیو. کارمون خوب بود و ارائه هامون...   + روپوش نو هم خریدم. خیلی عالیه...   + دستم دو روز پیش خیلی درد میکرد. فهمیدم هر چی محلش نزارم خیلی بهتره. جای بخیه ام خیلی درد میکنه!!   + از همه گروه های کلاسی لفت دادم... اینطوری خیلی بهتره!   + چقد دلم برای اینجا تنگ شده...   + راستی.... پسر خاله گهم اون نامزدی اولش که بهم خورد. بعدشم که به من اس داد گویا میخواسته راه باز کنه. بعد هم خاله کوچیکم رو فرستاد با مامانم حرف بزنه که مامانم جوابشون داده بود که نه!! شنبه تولد پیامبر عقد کرد. ما هم رفتیم. دختره متولد 74 بود و خیلی معمولی بود. حتی شاید بشه گفت رو به پایین بود. البته این ظاهره و مطمنم هر چی باشه از سر اون آشغال زیاده و دلم براادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رادین رضوانی تاريخ: يکشنبه 1 اسفند 1395 ساعت: 23:21

 

مامانم خیلی مریضه...

ریه اش ورم کرده. نفس تنگی داره. شبا نمیتونه بخوابه. من بمیرم ولی اون هیچیش نشه!!

فدای دل گرفته اش بشم من!!

خدایا زود مادرمو خوب کن. زوووود... خدایا التماست میکنم... :(((((((

برچسب: نویسنده: رادین رضوانی تاريخ: يکشنبه 1 اسفند 1395 ساعت: 23:21

  + دروود   + مادرم حالش خیلی بهتره   + وضعیت مالی خونه خرابه. خیلی خراب. هیچ کاری هم از من بر نمیاد.   + داداشمو چهارشنبه شب گرفته بودن تو محله خراب و پر معتاد. تا امروز صبح بابا اینا رفتن اوردنش. مامانم طاقت نداشت. نرسیده پول گرفت رفت زد. الانم باز از خونه رفت بیرون. خیلی داغومون کرده!! بازم هیچ کاری از من بر نمیاد. نمیتونم مامانمو بفهمم و ارومش کنم. برعکس اون منو با رفتارا و غصه و گریه هاش داغون میکنه!!   + امتحان خیلی سخت آناتومی با سوالای آسونش هم گذشت. پس فردا کلاسای این ترم تمومه و امتحانا در پیشه!! یه ترم گذشت. خدا به داد برسه برای شهریه! نمیدونم باید چکار کنم برای پول شهریه!! بابا اینا میگن خونه رو میفروشیم. ولی من چجوری دلم قبول کنه!!   + حالم اصلا خوب نیست. مامانم و داداشم منو ریختن بهم!! خیلی. بحران زندگی ما الان داداشمه. خیلی وضعش داغونه!!   + دانشگاه دولتی گفتن که لغو محدودیت تحصیل محدد قطعیه ولی هنوز اجرایی نشده و هنوز حرف دقیقی از کارشناسی و ارشد بودن نیست!! اول که گفتن مهم نیست الان که دیدن لغو شده باز میگن تو ارشدی! زنگ زدم سنجش گفت ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رادین رضوانی تاريخ: يکشنبه 1 اسفند 1395 ساعت: 23:21

 

دلم هوس چت کرده!!

دلم میخواد برم با یه آدم غریبه یه عالمه چت کنم!!

ولی چت روم ها دیگه الان حرفی جز حرفای +18 توشون زده نمیشه!! اصلا نمیشه از دم درشون رد شد!! :|

برم بخوابم... :|

برچسب: نویسنده: رادین رضوانی تاريخ: يکشنبه 1 اسفند 1395 ساعت: 23:21

 

+ دروود

 

+ فرجه امتحانات. از 27 دی تا احتمالا 18 بهمن.

ترجمه 25 صفحه از کتاب بیوشیمی اطلس...

و یک مشت همکلاسی مزخرف و خودخواه و خود خواه و خود خواه و  خود خواه و خود خواه تو همه امور!!

 

+ به یک دوست عزیز گفتم قرار شده زحمت بکشه و برام درباره تحصیل مجدد بره خود وزارت بهداشت تهران و بپرسه. توکل به خدا!!

 

+ وای از دست داداشم. :(((

 

+ بی حوصله ام و معلق و ناتوان!!

 

+ خدایا کمکم کن لطفا...و ببخش همچنین. :(

برچسب: نویسنده: رادین رضوانی تاريخ: يکشنبه 1 اسفند 1395 ساعت: 23:21

  + دروود   +چقد من ساده لوح و بد بخت و بیچاره ام. به راحتی به عنوان یه ابزار از من استفاده میشه و بعدشم پرتم میکنن دور. کاش فقط پرت کردن و ابزار بود. از من به عنوان سپر هم استفاده شد. البته مقصر اول و آخر خود من بودم. همین. ولی از ظهر خیلی گریه کردم. خیلی زیاد. چند بار حس کردم الانه که قلبم بیاد تو حلقم!!   + حسابی چاق شدم و لاغر هم نمیشم. ولی دستم و قلبم درد میکنه. هر چند امروز دکتر قلبم گفت همه چی خوبه و دو سال و نیم دیگه این جوجوم مهمونمه. البته شاید زمانش کمتر هم بشه. مثلا 4 ماه پیش سه سال و نیم بود. تو این 4 ماه یه سال کم شده :)))   + خدای من باز دختر بدی شدم. تو منو ببخش به خاطر همه کارای بدی که کردم.   + هفته پیش با دادشمو گرفتن. زنش هم دیگه خسته شده. بابام بردش کمپ. ایشالا این بار دیگه جواب بگیره.   + هنوز بابای عزیزم نیومده خونه!! :((( من بمیرم...   + برا انصراف از دانشگاه آزاد و رفتن به دانشگاه دولتی حدود 7 و نیم خسارت انصراف میگیرن که با 2 و نیم قرض کردن از دایی هام هنوزم دو من کم دارم. :|   + کار دانشگاه دولتی جور شده. قراره برا بهمنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رادین رضوانی تاريخ: يکشنبه 1 اسفند 1395 ساعت: 23:21

 

ای روز شادی ها کی باز آیی؟؟

 

+ چقد دلم برای کلی چیزا و وقتا و کسا تنگ شده!! :((((

برچسب: نویسنده: رادین رضوانی تاريخ: يکشنبه 1 اسفند 1395 ساعت: 23:21

 

دلم برای پرهام از همه بیشتر تنگ شده. میدونم دیگه اینجا نمیاد. ولی پرهام، پرهام بود!!

ایشالا هر جا هستی خوب و شاد باشی دوست خوب من!!

 

هر از چند وقتی به وبلاگات که دیگه نیستن سر میزنم. ولی دیگه نیستن. نه اونا و نه تو...

 

دلم واقعا واقعا واقعا برات تنگ شده و با اشک دارم مینویسم اینا رو برات...!!! :(((

برچسب: نویسنده: رادین رضوانی تاريخ: يکشنبه 1 اسفند 1395 ساعت: 23:21

  + دروود   + خیلی وقته کم میام اینجا. از پارسال آذر ماه که شروع کردم برا کنکور... میخوام اگه بشه بازم روزمره هامو بنویسم..   + دلم برا داداشم شده یه ذره!! مسولش گفت دو دوره بمونه. احتمالا سه یا چهارشنبه بریم دنبالش. دارم میمیرم براش. له له میزنم برا دوباره دیدنش... فداش بشم زنش فرشته اس... ایشالا خدا جواب صبر و دل پاک اونو بده و داداشم بعد از این همه خوب بمونه!!   + دانشگاه دولتی هم که هر چی زدیم و وا زدیم نشد که بهمون واحد بدن برا ترم بهمن! افتاد برا مهر 96... فقط شاید واحدای زبان عمومی رو تابستون بگیرم!! شکر خدا که کارای دولتیم جور شد... :)   + دوست دارم یه کار موقت برا این مدت پیدا کنم ولی بازم دوست ندارم.. خودم هم نمیدونم.   + مامان بزرگم یه 10 روزیه اومده خونمون. خیلی خوبه. خیلی...   +انصراف دادم از دانشگاه آزاد. از 7 و نیم حدود نصفشو دادم و انصرافم ثبت شد. بقیشم قرار شد برج سه بدم. البته کلی به دوست و آشنا و اقوام بدهکار شدم. حقوقم رو میزارم هر برج یه مقدارشو میدم.   + باروووووون... بارون رو دوست دارم. و چه خوب شد که این همه بارون اومد و بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رادین رضوانی تاريخ: يکشنبه 1 اسفند 1395 ساعت: 23:21

  + دروود   + "دلتنگی های عاشقانه"... خیلی خیلی خیلی دوسش داشتم. محشر بود. یعنی کیف کردم و گریه... خیلی خیلی خیلی وقت بود با یه فیلم گریه نکرده بودم و نخندیده بودم. عالی بود.   + امروز صبح یه کم کارا رو کردم و بعد رفتم تا سر چهار راه و عرقیات خریدم و پرسیدم برا ثبت نام باشگاه و برای مادربزرگ دارو خریدم و برگشتم خونه... هوا خیلی خوبه!!   + با همسایه پایینمون یک ماهی میشه مشکل داریم و به دعوای فیزیکی رسیده طوری که اونا درو شکستن و اومدن تو خونه و بقیه ماجرا... الان بابام شکایت کردن و پی گیرن...   + دو روزه چشم و سرم درد میکنه عجیب. به علاوه حالت تهوع!! باید برم چک کنم چشممو... دستم خوبه. ولی دکتر برام سونو داپلر عروقی نوشته. فردا نوبت دارم. همچنین باید برم اداره کار هم انگشت بزنم!! به علاوه فردا جلسه هدایت تحصیلی خواهرم هم هست... فردا یه عالمه کار!!   + دنبال کار بودم تو این مدت ولی کار مناسب نیست برای این چند ماه بیکاری!   + مامانبزرگم رفته خونه خاله ام واسه یکی دو روز. از اونجا که اونو بردیم خودمون هم رفتیم برا داداشم غذا بردیم. دو سه روز دیگه میاد خوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رادین رضوانی تاريخ: يکشنبه 1 اسفند 1395 ساعت: 23:21

صفحه بندی